Tuesday, June 30, 2009

شکایت به خدا

خدايا کفر نمي‌گويم،
پريشانم،
چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!
مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.
خداوندا!
اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي ‌تکه ناني
‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌
و شب آهسته و خسته
تهي‌ دست و زبان بسته
به سوي ‌خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي
لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري
و قدري آن طرف‌تر
عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌
و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!
خداوندا!
اگر روزي‌ بشر گردي‌
ز حال بندگانت با خبر گردي‌

پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است


Saturday, June 27, 2009

روز جهانی مهندسین مبارک

سلام
ببخشید که این چند وقته نبودم... متاسفانه سرم خیلی شلوغ بود... شاید بدونید چرا... اما دیگه نمی شد تبریک این روز بزرگ رو به همه دوستان اعم از اقایون مهندسین و خانم های مهندسین نگم.
بیست و هشتم ژوئن روز جهانی مهندسین رو به همه همکاران و مهندسین سخت کوش جهان تبریک و تهنیت می گم و سالی پر از موفقیت های کاری و نوآوری را برای همه آرزو می کنم.
شاد کام باشید

Saturday, June 06, 2009

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت ...................شیر خدا و رستم دستانم ارزوست

سلام
دو روز به خودم استراحت دادم ..واقعا یک نعمت بزرگ اینه با ارامش جایی باشی که بهت آرامش میده و با کسی باشی که کنارش ارامش داشته باشی!!! موافقین؟

Tuesday, June 02, 2009

مدیریت احساسات به روش تخریبی

این چند روز اخیر که به انتخابات ریاست جمهوری مانده مردم و به خصوص جوانان از شور و اضطراب عمیقی برخوردارند. از یک طرف نگرانی هایی بین نسل جوان مطرحه که آیا شمارش درست انجام خواهد شد؟ آیا و آیا و آیا....؟
از طرفی جنگ روانی کاندیدا ها علیه یکدیگر هم به شدت متشنجه...اما یک نکته بسیار عالی که من دیدم دفتار پر از متانت و وقاری هست که در کل ستاد ها و طرفداران میر حسین موسوی عزیز به چشم می خورد. از یک طرف با احترام و آرامش توسط تابلو های مکتوب جلوی هر ستاد به شبهات و تخریب های صورت گرفته پاسخ مستند داده می شود واز طرف دیگر در همه حال از هواداران درخواست می شود مبادا به بهانه حمایت از مهندس موسوی اقدام به تخریب دیگران کنند و مبادا وجهه فرهنگی این نامزدی را فراموش کنند!!! از دیگر سو با ممانعت راهنمایی و رانندگی از الصاق پوستر نامزد ها بر روی خودرو ها ...جوانان تهرانی در یک اقدام خود جوش و با مالیدن پیه 7000 تومان جریمه اقدام به چسباندن تصاویر کاندیدای محبوبشان بر روی درب و پنجره خودروها می کنند...البته آنتن خودرو ها نیز از روبان های سبز انباشته شه که نشاط سبزی را به جامعه القا می کند....
از طرفی این روزها کاندیدای حاکم با نوشتن جملات با رنگ بر روی در و دیوار منازل و خیابان ها اقدام به تخلف انتخاباتی و زشت کردن جلوه شهری می کنند. همچنین با پاره کردن تابلو های اعلانات شهرداری عملا مانع تبلیغات قانونی می شوند... سوال بزرگ این است ...: ایشان که قبلا شهردار تهران بوده اند چطور به بهانه تبلیغات ویران کردن جلوه شهری را در راه رسیدن به هدف مجاز می شمرد....؟ نمونه ضایع آن را در زیر گذر خیابان آزادی به سمت میدان آزادی می توانید مشاهده کنید... این رویکرد های ماکیاولیستی حالم را بهم می زند... دیگر بهتر است درباره 360 میلیارد تومان مفقوده شهرداری و یک میلیارد دلار سخنی نگویم...

درباره الی اکران می شود

سلام
این خبر خوب رو برای دوست داران سینما می گذارم....فیلم زیبای درباره الی که توی یکی از پست های قبلی درباره اون نوشته بودم مجوز نمایش در ایران رو دریافت کرده و از شنبه 16 خرداد اکران خواهد شد. خیلی خوبه مگه نه؟

Wednesday, May 20, 2009

تهدیدات موثر واقع شد

سلام
مثل این که رضا جان یادش اومد دوست و رفيقی هم این ور دنیا داشته...با دود علامت داد و ما هم از سر گناهش گذشتیم... برای رضا جان با معرفت ریفرش شده آرزوی سلامت و شادابی دارم....چطووووووووووووووووووووو؟

Sunday, May 17, 2009

کودکی که در سبدی بود گم شده

روز گذشته به این نتیجه رسیدیم کودکی که در سبدی بود  گم شده... اسم سبد معرفت بود و کودک مزبور هم طبق روال همه ساله آقای عبدالرضا خان صفری دامت برکاته هستند... بازرس معروف شرکت ما میتی کمون...احترام بگذارید....راستش مثل اینکه رضا نذر داره تا هر سال این موقع ها یک هجویه تمام عیار از من نگیره  بهار رو تابستون نکنه...بابا جون آقا رضا با ما به از این باش که با خلق جهانی....برو خود را بیفکن در تورنتو.... یادت اومد... از حالا تا 3 روز بهت وقت میدم از خودت توی وبلاگ اثری چیزی بگذاری ...البته آی پیت رو میبینم که هر روز میایی سر میزنی به وبلاگ ...اما بی مرام دوست دارم صدات رو بشنوم یا ایمیلی زنگی کوفتی...از تو بگیرم... راستی که بی مرامی... همونی که من می خوامی... به خودت نگیر شعر اسی بود...تازه من بیشتر برای اون قهوه ای اینو گفتم...گرفتی؟

Sunday, May 10, 2009

یک تلنگر فرهنگی

درباره الی



نمی دونم فیلم زیبای درباره الی رو دیدین یا نه؟

اما باید بگم این فیلم یکی از فیلم های بسیار بسیار خوش ساخت و عالی درباره نقاط ضعف فرهنگی مردم ماست. فیلمی که به جای اینکه مورد تشویق مراجع فرهنگی قرار بگیرد با بی مهری مواجه شده ... این فیلم درباره یکی از عادات بسیار بسیار زشت ما ایرانی هاست... تعارف هم نداریم همه ما مشمول این فیلم هستیم... ما این عادت بسیار کریه رو داریم که بسیار سریع و خیلی زود اقدام به قضاوت درباره شخصیت افراد می کنیم و با محق نشان دادن خودمون سعی در ارتباط نشانه ها و نشان دادن تیز هوشی خودمون می کنیم غافل از اینکه این قضاوت چقدر سنگدلانه و بیرحمانه است!!؟
در این فیلم الی معلم زیبا و جوان به ناگاه ناپدید می شود و دوستان بسیار بسیار نزدیک وی شروع به قضاوت درباره او می کنند قضاوت هایی که با انتشار انها چنانچه الی بخواهد دوباره برگردد جایی برای او در جامعه نیست...قضاوت های سرتا پا اشتباه!!! ....اگر می خواهی دیگران درباره ات قضاوت نکنند ..تو نیز در باب دیگران قضاوت نکن. کنفسیوس

Saturday, May 02, 2009

روز معلم گرامی باد

روز معلم را به پدر و مادر عزیزم و همچنین خواهرم که هر سه به حق معلمین راستین زندگی من بودند تبریک عرض می کنم.
در ضمن روز پرستار را به خاله های عزیزم نیز تبریک می گم خصوصا به خاله سوسن عزیزم که باید روز معلم ( روز استاد ) رو هم بهشون تبریک بگم.
به امید دانستن قدر همه معلم های خوب
چو گویی که وام خرد توختم
همه هرچه بایستم آموختم
یکی نغز بازی کند روزگار
که بنشاندت پیش آموزگار

Friday, May 01, 2009

داستانی سورئالیستی


اولا بر خلاف پست قبلی این یکی کلا یک نوشته سورئالیستیه که خودم نوشتم.... هیچ منظور خاص و غیر خاص و با نمک و بی نمک و ... توش نیست ( عاقلان دانند....)؟از تشابه نامها و محل ها و... شرمنده ام هیچ قصدی توش نبوده!!!!والله؟
السایت منیجر و بامر الله

حکایت العقده ای بامر الله
اندر احوالات خلیفه نگونبخت اموی
آورده اند روزیکه العقده ای بامر الله بر مسند خلافت نشست کرور کرور از مخالفین و معاودین خویش به دستان با کفایت جلاد سپردکه یعنی ما اینیم دیگه!!! سپس با بزرگان قوم اموی به شور پرداخت که گویی از جایی بدو وحی می شودو همین بهانت کافی بود تا سعی در تقویت عضلات خویش نماید و از آنجا که خاک بلاد مصر بسیار حاصلخیز بود وی تصمیم گرفت با ابتکارات خود بر حجم محصول بیفزاید و گویی که آب نیل را به طلا بدل نموده و طلا بر خوان های مردم گزارد!!!پس چاره ان دید که جریان اب نیل را به سرزمین هایی ببرد که پیش از این آب نیل بدانها نمی رسید همچون شامات و فلسطین و کنعان و ... به همین مناسبت تمام خزائن مصر را عروس نموده و دستور داد تا تمام نیروی بلاد سرگرم کج کردنمسیر نیل باشند. به همین مناسبت العقده ای بامر الله در پی سهولت کار بود و واقعات غرائب که خاص او را بود.پس نخست شورای بزرگان بلاد را منحل نمودیو یاسای خود اعلام نمودی که از اکنون قوام قوم با دست با کفایت والیان خواهد بود و ما اینیم....؟!!!!؟
با جاری شدن آب نیل در بستر جدید و رود تازه رایحه خوش خدمات العقده ای بامر الله وزیدن گرفت و گندم ها جوانه زدند و همه بخندیدندی که به به آب!!! اما یکباره همه زمین ها به زیر آب رفتندی و گندم ها بگندیدندی و کرمیدندیچون العقده ای بامر الله فراموش کرده بود که این اب بایستی به دریای روم یا همان المدیترانه بریزد و بر این کار این بهانت آورد: که چون رومیان را تلاشی در حفر این کانال نبودندی پس اب شیرین بایستی تنها در بلاد نیل ماندندی و به دریای روم نروندی (به دلایل ادبی از حک کردن واژه نریدندی معذوریم و از اعلال یافته ان یعنی نروندی استفاده کردیم که خوانندگان ادیب عفو خواهند نمود)؟!!!!؟
پس از شدت وفور اب زمین های زراعی مصر به لجن اندر آمدی و گندیدندی و برزویه طبیب پیش آمدندی که دمت گرم!!! این لجن باعث بیماری قوم خواهد بود!!! لکن خلیفه العقده ای بامرالله وی را مطرود نمودندی و گفت ما در دهان رومیان زده ایم و هیچ خلیفه پیشین چنین نکرد که ما کردیم!!! و به به چه خوب نمودیمپس هر روز خاک مصر بیشتر غرقه شدی و مورخین و راویان اخبار نقل کردندی که در عرض سه سال آنقدر آب به مصر اندر شدی که در سی سال نشدی!!!و در این بین از محصول خبری نبودو بدین سبب دوباره برزویه طبیب و پنجاه و اندی از اطبا به نزد العقده ای بامر الله شدند و طوماری بدو دادندی ممهور به ادله روشن و نقل اقوال و داستانها از ولایت هلندیه که در آن بلاد زمین ها غرقه ابند و بی حاصل و باید که سد بست و آب ها در پشت سد نگه داشت تا زمین ها که قوت مردمان از ان است غرقه نشود که بدان علت الهلندیه( مرض یا بیماری هلندی...به نقل از تاریخ طبری)گویند و بد علتی است بی بدیل و بی درمان.و راه این باشد که راه نیل به دریای احمر یا بحر روم باز کنیم تا زمینها از فساد و عفن باز مانند.العقده ای بامر الله بی تاب شد و نعره زد تا الجاعل بامر الله پسر عم خویش که ادعای فلاحتی عظیم داشت که در نوشته ها خود را طبیب الفلحا نامیده بودبا این مسئله رسیدگی نماید ...اما بزرگان قوم از وی متابعت ننمودندی و گفتندی که به عمر خویش یک بیل نزده و حتی یک جو نکاشته چه رسد به فلاحت!!!؟پس از ملک خواستند تا شخص دیگری را به این مسند گمارد و ملک خشمگینانه چنین کرد و المحصول بامرالله را بر این سمت گماریدو بزرگان از ترس غرقه شدن مصر دیگر هیچ نگفتند و با او بیعت نمودندی و یوی قول داد تا مسیر نیل را آنقدر پیچ و تاب دهد و ان را فرکتال نمودندی که آب به زمین ها اندر رود و سر ریز نکند...اما آب را به دریای روم نریزد...العقده ای بامر الله را این سخن خوش آمد تا از بغداد طوماری رسید که العقده ای بامر الله بایستی ولایت عهدی پس از خود را با نظر قوم به دیگری سپارد تا مگر خاک بلاد حفظ شود و در این میانه خلیفه را کابوسی پدید آمد اشفته که یوزارسیف حکیم گفت : بیلمیرم!!!و ملک دید که اندر اب مصر غرقه شد و ماهیان مصر او را بخورندی و همگی را جمله سهولت ( اسهال- دیارئا...به نقل از فرهنگ عمید) پدیدار شدپس با المحصول بامرالله به گفتگو نشست که کس را از راز آن خبری نیست.و تنها شنیده شده که المحصول بامر الله گفته است: مگر من مرده باشم!!!؟
و مصریان فصل بارش را به انتظار نشستند تا مگر چه بر سر نیل اید.؟