Tuesday, July 29, 2008
ممنون از دوست بسیار خوب ناشناس
دوست بسیار خوبی بعد از حدود 20 ماه که ندیدمش لطف کرده بود و من رو مورد تفقد خودش قرار داده بود و من رو با الفاظ رکیکی مورد عنایت خودش قرار داده بود.من رو ....خطاب کرده بود.باشه از نظر من اشکالی نداره همین که متوجه شدم هنوز نوشته های منو می خونی برام جالب بود . نمی دونم هنوز اون دوست عزیزت عکاسی می کنه یا نه؟امیدوارم اون بر خلاف تو که نمی تونستی( یا بهتر بگم یاد نگرفته بودی)بهت وفادار بمونه در ضمن به این دوست بسیار عزیز درمانگر همه مردم یک توصیه می کنم این که حتما یک بیماری به دلیلی حادث می شه که به قول ابن سینا اون علت باید مداوا بشه....در ضمن من از فحش هایی که به من داده بودی اصلا ناراحت نشدم چون می تونم احساسات ناشی از وضعیت فرهنگی آشفته شما رو درک کنم. اما توی وبلاگ پابلیش نکردم تا جو فرهنگی وبلاگم آلوده نشه.در ضمن من نیومدم توی بوشهر بمونم تا خدای نکرده بازار جنابعالی کساد بشه یا مشتری هات ( مثل اون مرشد پیر دوربین به دست)از دور وبرت دور بشن! من فعلا برای انجام قرار داد هایی که توی استان فارس دارم هر از چند ماهی یکبار به بوشهر میام و بر می گردم اصفهان البته فکر کنم اخبار نا درست به شما گزارش دادند چون دفتر اصفهان ما همچنان فعاله ! در بین بوشهری ها هم دوستان خوب و با پرینسپی دارم که دور از جون شما با هاشون رابطه بسیار حسنه ای دارم راستی طبق معمول " را " نشانه مفعول در نوشته های شما حذف شده بود که بایستی به عرض برسونم وجود اغلاط املایی برای شما که صرفا تحصیلات دارید کمی دور از شان لا اقل همان تحصیلات هستش ( متاسفانه در این زمینه نتونستم به شئون خانوادگی شما تاسی کنم چون هر چقدر گشتم به شئوناتی بر نخوردم)..... بگذریم.... بر خلاف فرمایشات این دوست ناراحتمون از جناب آقای دکتر آذین عزیز که شروع به کار مجدد دفتر بوشهر رو تبریک گفته بودند بسیار سپاسگزارم.
Sunday, July 27, 2008
ادامه کار پروژه منیزیم

این ماه ادامه کار پروژه منیزیم رو توی دستور کار داشتم که خدمت دکتر فیوض و دکتر تشخوریان رسیدم و راهنمایی های بسیار مناسبی دریافت کردم. امیدوارم بزودی زود این پروژه به ثمر بشینه! چون برای من خیلی حیثیتیه. دیروز هم با مهرداد دوست خوبم رفتیم عسلویه که یک جلسه مفصل با منطقه ویژه اقتصادی پارس جنوبی داشتیم... یه سری هم به اچ اس ای فاز 6 و 7و8 زدیم که برام جالب بود مسئولین سایت همه بعد از 9 ماه از آخرین باری که اون جا بودم به گرمی منو پذیرفتند و مدام می گفتند توی این 9 ماه چقدر سفید مفید شدی... والله من که سفیدی نمیبینم.
راه اندازی مجدد دفتر بوشهر
سلام
بازهم براتون بگم که دفتر بوشهر رو باز هم فعال کردم... فعلا امیدهایی برای بهبود سطح فعالیت در بوشهر پیدا شده و اون هم علتش مدیریت آقای دکتر مصلح بر پارک بوشهر و نیز مدیریت آقای اصغر ناصری دوست خوبم بر مرکز رشد بوشهره امیدوارم که وضع مرکز اصلاح بشه ...تصمیم دارم یه تکونی به دفتر بوشهر بدم و حداقل ماهی چند روز رو بیام بوشهر به مرکز سر بزن و کارهای شرکت رو هندل کنم.
دو سه روز اول با دوستان مراسم شرکت تکونی داشتیم ...توی این 9 ماهی که نبودم شرکت مثل غار اصحاب کهف شده بود ..با تکنولوژی نانو و یک محصول جدید مجددا استارت زدیم ... مضاف بر این که نمی دونم کلاغه به گوش بعضی ها چجوری خبر رسونده بود که توی اون 3 روزی که بوشهر بودم یک مصاحبه رادیویی و یک مصاحبه تلویزیونی هم داشتم... خدا بگم که این صدا و سیمای بوشهر رو چی کار کنه مفتی مفتی به خرج گرین برق مسابقه ترتیب دادند و منم مجبور شدم برای بیست نفر جایزه بدم...اونم مبلغ 1200000 تومن! ...خداییش اصفهان هیچ تاثیری روی من نداشته ها!
ماه خرداد ماه شادی ....ماه عروسی دوستان

سلام
ببخشید که دیر آپ می کنم.... این ماه خیلی سرم شلوغ بود و همش در سفر بودم... الان یک ماهه که مثل مارکو پولو در سفرم و هنوز به خونه نرفتم. اما بگم که خیلی خوشحالم چون توی ماه خرداد حسابی شاد بودم و به مجالس عروسی دوستان و فامیل دعوت داشتم که خیلی بهشون ارادت دارم اولی از نظر تاریخ... عقد دوست خوبم خانم مهندس ابراهیمی بود که رفتم قائمشهر و خیلی خوش گذشت و بهتر از همه آشنایی بیشتر با بکتاش عزیز همسر یکی از خانم های همکلاسیم در دانشگاه بود.... واقعا فکر نمی کردم برخوردم با بکتاش اینجوری باشه و اینقدر سریع با هم صمیمی بشیم. باید گفت که واقعا به الهام به خاطر داشتن شوهر به این خوبی تبریک می گم. آخر خرداد ماه هم که عروسی یه دونه دختر دایی عزیزم شهرزاد بود که واقعا بهش تبریک میگم... من هم خودم رو واقعا توی عروسیش خفه کردم چون خیلی خوشحال بودم... و من و پسر خاله هام حسابی مجلس رو دست گرفته بودیم... خیلی خوب بود چون بعد از چند سال سهیلای عزیز و زحل و مونا و فر شید شوهر مونا را می دیدم... البته جای خشایار خالی بود که خیلی دوست داشتم ببینمش... نمی دونم این طلسم جدایی من و خشایار کی می خواد بشکنه؟ باید بگم که خیلی ها توی این مراسم سر به سر من می گذاشتند از جمله سهیلا و زحل عزیز که یکبار دیگه بهشون می گم: به به.... به به.... ممنانم! دلم برای خاله فاطی بازم تنگ شده....! البته جای رالی هم خالی بود و الان هم که دارم اینا رو می نویسم دلم براش لک زده
Tuesday, June 10, 2008
مراکز رشد علم و فناوری در چین
به دلیل اینکه تجربه شکست های مراکز رشد علم و فناوری را در حمایت واقعی از شرکت های فناور دیده بودم تصمیم گرفتم تا مطالعه بیشتری از الگوهای موفق مراکز رشد بدست بیاورم به همین منظور مترصد فرصتی بودم تا از منابع مطمئنی این اطلاعات را بدست بیاورم. به همین علت هنگامی که شنیدم یکی از مدیر عامل های چینی که طرف قرارداد کارخانه محل کار من بود( قابل توجه دوستان که به عرضشون برسونم دارم از این کارخانه بیرون میام) به ایران می آید و قرار است با مهندس نیک سخن برای آوردنش به فرودگاه امام در 30 کیلومتری تهران برویم فرصت را غنیمت شمردم و در راه تهران تا اصفهان با او صحبت کردم و نکات بسیار تکان دهنده ای از تفاوت های ساختاری مراکز رشد ایرانی و چینی متوجه شدم که خلاصه آنرا برای شما نقل می کنم.
در چین هر استان با توجه به فاصله از دریا دارای یک مالیات بر درامد صنعتی است. هرچه کارخانه به دریا نزدیک تر باشد مالیات بیشتری باید بپردازد و هرچقدر دورتر مالیات کمتری! و علت این امر هم این است که مناطق نزدیک دریا بسیار برخوردار تر از مناطق غیر بندری می باشند .دولت برای کارخانجات مناطق برخوردار مقرر کرده تا هر کارخانه از تعدادی شرکت نوپا و تازه تاسیس حمایت کند ( هر کارخانه صنعتی خودش یک مرکز رشد است) و در عوض بسته به تعداد شرکت های خروجی و سطح تکنولوژی آنها( هر کارخانه موظف است تا سطح تکنولوژی کاری خودش را در لحظه پذیرش هر شرکت ثبت نماید و تا ان سطح را به شرکت پذیرش شده انتقال دهد) از معافیت در هزینه های گمرکی و مالیاتی برخوردار می گردد. به همین دلیل کارخانجات چین به شدت به دنبال جذب شرکت های فناور هستند( در مملکت ما دقیقا بر عکس است) . نکته قابل توجه این است که کارخانجات بزرگ با انتقال تکنولوژی به شرکت های پذیرش شده خود به دنبال ارتقای تکنولوژی می روند تا از رقبایی که خود به وجود آورده اند پیشی بگیرند.
شرکت های کوچک خروجی نیز موظف به حضور در مراکز استانهای محروم هستند تا سطح اشتغال و تکنولوژی را در ان استانها ارتقا دهند.سپس با تجاری سازی ایده ها بتوانند جواز حضور در بنادر را بدست بیاورند.
از طرفی این امر باعث می شود هر کارخانه آرام ارام به تکنولوژی های یونیک دست یابند.........
بسه یا بازم بگم؟.....فکر کنم متوجه شدید چقدر تفاوت داریم......
در چین هر استان با توجه به فاصله از دریا دارای یک مالیات بر درامد صنعتی است. هرچه کارخانه به دریا نزدیک تر باشد مالیات بیشتری باید بپردازد و هرچقدر دورتر مالیات کمتری! و علت این امر هم این است که مناطق نزدیک دریا بسیار برخوردار تر از مناطق غیر بندری می باشند .دولت برای کارخانجات مناطق برخوردار مقرر کرده تا هر کارخانه از تعدادی شرکت نوپا و تازه تاسیس حمایت کند ( هر کارخانه صنعتی خودش یک مرکز رشد است) و در عوض بسته به تعداد شرکت های خروجی و سطح تکنولوژی آنها( هر کارخانه موظف است تا سطح تکنولوژی کاری خودش را در لحظه پذیرش هر شرکت ثبت نماید و تا ان سطح را به شرکت پذیرش شده انتقال دهد) از معافیت در هزینه های گمرکی و مالیاتی برخوردار می گردد. به همین دلیل کارخانجات چین به شدت به دنبال جذب شرکت های فناور هستند( در مملکت ما دقیقا بر عکس است) . نکته قابل توجه این است که کارخانجات بزرگ با انتقال تکنولوژی به شرکت های پذیرش شده خود به دنبال ارتقای تکنولوژی می روند تا از رقبایی که خود به وجود آورده اند پیشی بگیرند.
شرکت های کوچک خروجی نیز موظف به حضور در مراکز استانهای محروم هستند تا سطح اشتغال و تکنولوژی را در ان استانها ارتقا دهند.سپس با تجاری سازی ایده ها بتوانند جواز حضور در بنادر را بدست بیاورند.
از طرفی این امر باعث می شود هر کارخانه آرام ارام به تکنولوژی های یونیک دست یابند.........
بسه یا بازم بگم؟.....فکر کنم متوجه شدید چقدر تفاوت داریم......
Friday, May 09, 2008
همه چیز یهو!
اول سلام, از اینکه چند روز نبودم عذر می خوام. خیلی سریع میرم سر اصل مطلب:
اول اینکه خبر اعتراضات دانشجویی از بوشهر دوباره منو به یاد دوران دانشجویی خودمون در بوشهر انداخت و این نشون میده که مسئولین دانشگاه آزاد بوشهر همچنان در حال مکیدن خون انشجویان و خالی کردن جیب آنها و گذاشتن کلاه های شرعی سر این و آن هستند. زمانی که ما اعتراض می کردیم که ساخت دانشگاه در عالی شهر به دلیل اینکه عالی شهر از نظر تقسیمات کشوری در وزارت کشور یک روستاست بایستی متوقف شود و در عوض در بهمنی یا نزدیکی های آن دانشگاه ساخته شود. اما مسئولین دانشگگاه با وقاحت تمام اعلام می نمودند که خیر عالی شهر جزو بوشهر است! در همان زمان مسئولین محترم اقدام به خرید گسترده زمین در منطقه عالی شهر نمودند که تا آنجا که خاطرم هست از قرار هر متر مربع 30 ریال! سپس با راه اندازی دانشگاه و هجوم اجباری دانشجویان به این ناحیه بیابانی این زمین ها را از قرار ممتری 900000 ریال به فروش رساندند که معلوم نیست از زمانی که من از بوشهر خراب شده بیرون آمدم این زمین ها به متری چند صدهزارتومن رسیده یا خیر؟
اعتراضات ایندفعه دانشجویان به نداشتن سرویس بوده و جالب است بدانیم که مسئولین دانشگاه علت این امر را به گردن شهرداری بوشهر انداخته که: چون عالی شهر جزو شهرداری بوشهر نیست و مطابق با تقسیمات کشوری هنوز یک روستاست قادر به برقراریی خطوط اتوبوسرانی به این منطقه نیستیم......
دستتان درد نکند.....واقعا خسته نباشید!


ممنون از حمید عزیز به خاطر شکار عکس زیبای اعتراضات صنفی دانشگاه.
خبر مسرت بخش دوم عبارت است از :
برگ زرین دیگری از افتخارات ملی رقم خورد وایران توانست بار دیگر در سلسله مراتب افتخارات جهانی کولاک کند که از این نظر به هموطنان عزیز تبریک می گویم.....بله ما موفق شدیم از نظر تورم در جهان در جایگاه پنجم جهانی قرار بگیریم. در این بین ژاپن و نیجر آخر شدند و جالب است بدانید با گران شدن نفت این دو کشور وارد کننده نفت با تورم صفر درصدی مواجه بودند و ما با تورم خیلی درصدی.....
اول اینکه خبر اعتراضات دانشجویی از بوشهر دوباره منو به یاد دوران دانشجویی خودمون در بوشهر انداخت و این نشون میده که مسئولین دانشگاه آزاد بوشهر همچنان در حال مکیدن خون انشجویان و خالی کردن جیب آنها و گذاشتن کلاه های شرعی سر این و آن هستند. زمانی که ما اعتراض می کردیم که ساخت دانشگاه در عالی شهر به دلیل اینکه عالی شهر از نظر تقسیمات کشوری در وزارت کشور یک روستاست بایستی متوقف شود و در عوض در بهمنی یا نزدیکی های آن دانشگاه ساخته شود. اما مسئولین دانشگگاه با وقاحت تمام اعلام می نمودند که خیر عالی شهر جزو بوشهر است! در همان زمان مسئولین محترم اقدام به خرید گسترده زمین در منطقه عالی شهر نمودند که تا آنجا که خاطرم هست از قرار هر متر مربع 30 ریال! سپس با راه اندازی دانشگاه و هجوم اجباری دانشجویان به این ناحیه بیابانی این زمین ها را از قرار ممتری 900000 ریال به فروش رساندند که معلوم نیست از زمانی که من از بوشهر خراب شده بیرون آمدم این زمین ها به متری چند صدهزارتومن رسیده یا خیر؟
اعتراضات ایندفعه دانشجویان به نداشتن سرویس بوده و جالب است بدانیم که مسئولین دانشگاه علت این امر را به گردن شهرداری بوشهر انداخته که: چون عالی شهر جزو شهرداری بوشهر نیست و مطابق با تقسیمات کشوری هنوز یک روستاست قادر به برقراریی خطوط اتوبوسرانی به این منطقه نیستیم......
دستتان درد نکند.....واقعا خسته نباشید!


ممنون از حمید عزیز به خاطر شکار عکس زیبای اعتراضات صنفی دانشگاه.
خبر مسرت بخش دوم عبارت است از :
برگ زرین دیگری از افتخارات ملی رقم خورد وایران توانست بار دیگر در سلسله مراتب افتخارات جهانی کولاک کند که از این نظر به هموطنان عزیز تبریک می گویم.....بله ما موفق شدیم از نظر تورم در جهان در جایگاه پنجم جهانی قرار بگیریم. در این بین ژاپن و نیجر آخر شدند و جالب است بدانید با گران شدن نفت این دو کشور وارد کننده نفت با تورم صفر درصدی مواجه بودند و ما با تورم خیلی درصدی.....
Thursday, April 03, 2008
مانتیسیسم آمریکایی و لهجه مصری من
نمی دونم تا حالا مانتیس دیدید یا نه؟ اسم علمی این حشره مانتیس هست و البته اسم فارسیش آخوندک هستش این حشره جزو مخوفترین و بد ذات ترین حشره های رو کره زمین هست. از عادات این حشره اینه که جنس ماده بعد از جفتگیری جنس نر رو می کشه و اونو می خوره. خیلی بی رحمانه است مگه نه؟

یک هم نیست بگه آخه نامرد تا حالا که باهم بودین حالا یه دفعه چی شد؟حکایت روابط فعلی آمریکا و اروپا هم همینه.در حال حاظر سیاست آمریکا اینه که اروپا باید منافع واشنگتن را تامین کنه و در عین حال نابود هم بشه.برای مثال اروپا بیشترین صدمه رو از بالا رفتن قیمت نفت می بینه و همچنین بیشترین ضرر رو از کاهش ارزش دلار..... همچنین با وجود ایستگاه های سپر دفاع موشکی در اروپا منافع به آمریکا می رسه و مضرات به اروپا... با پیوستن کشورهای جدید به ناتو سودش به جیب آمریکاست و تهدید های روسیه برای اروپا.حالا باید دید اروپا با این سیاست چطوری کنار می آد. به احتمال قوی اروپا سعی می کنه درگیری های نظامی آمریکا ابعاد گسترده تری پیدا کنه تا کمتر به اروپا گیر بده یا اینکه از مک کین جمهوری خواه حمایت بیشتری کنه تا اینکه خودزنی های دمکرات ها رو نظاره گر باشه.
اما اینکه یه اتفاق بامزه افتاد و این بود که داشتم با یه دوست مصری صحبت می کردم و از قضا یه دفعه زدم توی فاز عربی صحبت کردن.... که یه دفعه طرف گفت : غیر ممکنه که تو ایرانی باشی شرط می بندم مصری هستی! کلماتی که انتخاب می کنی نه عراقیه نه لبنانیه ونه سوری و نه سعودی بلکه ظرافتت های زبان مصری رو بکار می گیری.! داشتم از خنده می ترکیدم.گفتم ک ددت خوب ...ننت خوب ...من ایرانیم اما هرچی رو به نظرم قشنگه بین کلمات عربی انتخاب می کنم و میگم شاید به همین دلیل میگی من از لغات مصری استفاده می کنم.
نمی دونم می دونید یا نه که لهجه عربی مصری یکی از زیبا ترین و قشنگ ترین لهجه های عربیه! برای این دوست مصری هم یک شعر فارسی رو ترجمه کردم و همراه با آهنگش فرستادم. ترجمه شعر رو برای شما هم می گذارم تا شاید لذت ببرید. لطفا اگه اشتباهاتی توی ترجمه من پیدا کردین حتما بهم بگین.
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
منذ قمیص العدم قد بید الله و بدات الخلق
وقتی ابد چشم تورا پیش از ازل می آفرید
منذ الابد خلق عیونک قبل الازل
وقتی زمین ناز تورا در آسمانها می کشید
منذ الیوم التی الارض تبحثک فی السما
وقتی عطش طعم تورا با اشک هایم می چشید
منذ الیوم الذی عطش شرب الحشنی لذکرک
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
عشقت العیونک ؛ ماکان لی عقل و لا فواد
چیزی نمی دانم از این دیوانگی یا عاقلی
ما ادری هذا جنون او عقل
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
باللحظه صیرت مجنونک ,وکل العالم کان تلک اللحظه!
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
.لحظه التی عیونک سرقتنی من اعماق العینی
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
لحظه التی صیرت حبیبک ,خر شیطان لاسمی.
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
آدم قربت الارض والعالم سجد له
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
کنت ناظر للیل عیونک ما کان نار و ماکان طین
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
ما ادری هذا جنون او عقل
Thursday, March 27, 2008
Friday, February 22, 2008
دژ فضایی
روز گذشته امریکا با یک موشک اس اس ام 7 از یک شناور نیروی دریایی در نزدیکی آبهای
هاوایی یک ماهواره آمریکایی بنام
"usa193"
رو هدف قرار داد .
این ماهواره دارای هیدروزین بود ودر ارتفاع 243 کیلومتری از سطح دریا پرواز می کرد. سرعت این ماهواره 17000 کیلومتر در ساعت بودو با موفقیت هدف قرار گرفت .مسئله ای که چین و روسیه رو به شدت نگران مسابقه تسلیحاتی در فضا کرد. قابل توجه مسئولینی که ژست شلیک ماهواره می گیرند وموشکش توی سمنان میخوره زمین و بالا نمیره!
هاوایی یک ماهواره آمریکایی بنام
"usa193"
رو هدف قرار داد .
این ماهواره دارای هیدروزین بود ودر ارتفاع 243 کیلومتری از سطح دریا پرواز می کرد. سرعت این ماهواره 17000 کیلومتر در ساعت بودو با موفقیت هدف قرار گرفت .مسئله ای که چین و روسیه رو به شدت نگران مسابقه تسلیحاتی در فضا کرد. قابل توجه مسئولینی که ژست شلیک ماهواره می گیرند وموشکش توی سمنان میخوره زمین و بالا نمیره!
در پاس داشت آموزش
در محل کار من افراد مختلفی با سطوح دانشی مختلف ممشغول کار هستتند. و من هم بنا به اخلاق معلمی خودم با همه با احترام و حوصله رفتار می کنم .اما چرا اینا رو میگم؟ چند وقت قبل توی انبار کارخونه یکی از راننده های زحمتکش لیفتراک چند تا سوال درباره الکترونیک و انواع و اقسام آنتن و روش های پخش تلویزیونی پرسید ومن هم با دقت و حوصله سوالات اون رو جواب دادم یه عده از اونایی که توی انبار بودند از دور به من اشاره کردند که این بابا مغز ادم رو با سوالاتش منفجر میکنه بی خیالش شو.!
اما من بی اعتنا به حرفهای اونها طبق عادت خودم توضیح کامل رو براش دادم. واز این جریان چند روزیی گذشت تا اینکه هفته گذشته اون رو دوباره نزدیک خط تولید دیدم . منو که دید لیفتراک رو نگه داشت و سلام علیک کرد و گفت : " مهندس من یه تشکر به شما بدهکارم!" گفتم : چطور؟ گفت: " دیروز با زن و بچم رفته بودیم بازار و توی بازار از یه فروشنده قیمت تلویزیون های مختلف رو پرسیدیم که گفت اینا دیجیتال هستند و اینا آنالوگ . و چون شما برای من توضیح داده بودید که فرق اینا چیه من برای زن و بچه ام توضیح دادم . اون لحظه خیلی به خودم بالیدم که این مطلب رو می دونم ! به همین خاطر می خواستم از شما که با یاد دادن این مطلب این احساس خوب رو در من ایجاد کردید , تشکر کنم."
من یه دفعه جا خوردم! من هم گفتم : خواهش می کنم ! وظیفم بود. --- اما بعدش یه اندوه بزرگ منو در بر گرفت ! راستی من چقدر از اونهایی که به من آموزش داده بودند تشکر کرده بودم؟ اون روز اون راننده زحمتکش لیفتراک درس بزرگی به من داد. که پاس داشتن دانش از ارائه اون مهمتره. نظر شما چیه؟
اما من بی اعتنا به حرفهای اونها طبق عادت خودم توضیح کامل رو براش دادم. واز این جریان چند روزیی گذشت تا اینکه هفته گذشته اون رو دوباره نزدیک خط تولید دیدم . منو که دید لیفتراک رو نگه داشت و سلام علیک کرد و گفت : " مهندس من یه تشکر به شما بدهکارم!" گفتم : چطور؟ گفت: " دیروز با زن و بچم رفته بودیم بازار و توی بازار از یه فروشنده قیمت تلویزیون های مختلف رو پرسیدیم که گفت اینا دیجیتال هستند و اینا آنالوگ . و چون شما برای من توضیح داده بودید که فرق اینا چیه من برای زن و بچه ام توضیح دادم . اون لحظه خیلی به خودم بالیدم که این مطلب رو می دونم ! به همین خاطر می خواستم از شما که با یاد دادن این مطلب این احساس خوب رو در من ایجاد کردید , تشکر کنم."
من یه دفعه جا خوردم! من هم گفتم : خواهش می کنم ! وظیفم بود. --- اما بعدش یه اندوه بزرگ منو در بر گرفت ! راستی من چقدر از اونهایی که به من آموزش داده بودند تشکر کرده بودم؟ اون روز اون راننده زحمتکش لیفتراک درس بزرگی به من داد. که پاس داشتن دانش از ارائه اون مهمتره. نظر شما چیه؟
Subscribe to:
Posts (Atom)
